|
ღღღ به نام اهورا مزدا ღღღ
| ||
|
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 17:54 ] [ yegane ]
... چقدر رنگ ماه پريده است! [ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 2:30 ] [ yegane ]
خیلی
اوقات . خیلی از کارهایم حس من نیست . یک آن است . یک لحظه ای است که می
آید و می رود . اما این دنیای این روزهای من که نه دنیای همیشه من است ...
گاهی اوقات به خودم اس می دهم و حالم را می پرسم . گاهی اوقات برای خودم
هدیه میگیرم و به دوستانم می گویم یک نفر دوست برایم خریده . گاهی اوقات خود
را تحویل میگریم . من بهترین دوست که نه ، نزدیکترین دوست هستم .. من گاهی
غریبه می شم ، من گاهی بدجنس میشوم .گاهی متنفر و گاهی غیر قابل تحمل .
من خودم را دوست دارم ![]() پ.ن: ممنون از همه ی اونایی که پیگیرن ما زنده ایم یا... شمام اینطوری می شین؟ [ جمعه دوم دی 1390 ] [ 4:3 ] [ yegane ]
امروز برف می بارید... از پنجره کلاس بیرون را نگاه می کردم؛ دبیر جغرافیا روی میز زد و گفت: - حواست کجاست؟ در دلم گفتم همان جا که تو نمی دانی! پیش آن دو کبوتری که گوشه ی پنجره کز کرده اند. بد نگاهم کرد. یادم رفت بپرسم شما که دبیر جغرافیا هستید نمی دانید چرا بی موقع برف می بارد؟ هنوز پائیز است! وباز در دل بگویم: آن دو کبوتر هنوز به لانه و برف نیندیشیده اند! ... به خانه که بر می گشتم هنوز برف می بارید؛ به آسمان نگاه کردم: خدایا حواست کجاست؟
+ پائیز برفی و زمستون آفتابی اینا رو خدا در حال اجرا داره! [ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 23:46 ] [ yegane ]
عشق بارید
دویدم بی هوا ، بی دل ، بی نیاز از تو نگاهم کردی و خندیدم دست هایم دیگر مال تو نبود ، دزد افسانه ها دست هایم را برد! فراموش کرده بودم تو بازیگری و من نابازیگر ! عطر نبودنت صدای سرخ مرا بلند کرد و فریاد زدم : بی تو هم می توان زندگی کرد، نفس کشید ، پرواز کرد ، رفت . . . بی تو هم می توان قدم زد ، بارید . . . بی تو هم می توان آموخت که نباید عاشق مسافر شد . . . اما . . . بازهم بهانه هایم تکراری بود و تو فهمیدی ! ـ گفته بودم که من نابازیگرم ! بعدا نوشت : بی تو هم میتوان سوخت و خاکستر شد ...! [ جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 ] [ 23:49 ] [ yegane ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||